![]() |
![]() |
|
|
بگذاریدگفتن تولدت مبارک سهم من باشد سهم دستهای پر از خالی من.....
سهم دلواپسی هایم.... سهم بغضهایی که کاشتندو قد کشیدند درلابای نبودنش.... روزتولدتوستاره هادمیدند
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند
روزتولدتوبخت من ازراه رسید
نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریارسید
تكرارحرفهای منی مثل سرودزندگی
باهفتاآسمون پرازگل یاس ومیخك
باصدتادریاپرازعشق واشتیاق وپولك
قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست
با شکوه ترین روز دنیا تولد توست
خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم که بهترین چیز در زندگیم هست به ناگه فریاد زدم که قلبم را می فرستم چون او خود زیباست، مظهرایستادگیست سربه زیرو با نجابتست ۲۵مرداد...تولدت مبارک از طرف پرنیان تقدیم به متین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 9:24 توسط پرنیان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 20:6 توسط پرنیان |
|
|
میخواهم بگویمت پیش بتاز وبکوش برای انچه که میخواهی میخواهم بگویمت پیش بتاز وبکوش تا حادثهای اتفاق بیافتد در طول راه چه بسا خارها باشد خارها ی نومیدی وتردید امااگر استین همت رابالا نزنی هرگز نخواهی توانست انگاه که بیم زده ای دلیلی داری که بخود بیایی وشادباشی که شجاعت ورزیده ای کوشیده ای برای رویاهایت که تنها تویی که میتوانی انان را جان بخشی ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 18:17 توسط پرنیان |
|
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:18 توسط پرنیان |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:42 توسط پرنیان |
|
|
مرد میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد
مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد. بامو آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی میرفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرندهای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید. مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او میآید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است. ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه میشود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه میخواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. اگر دلیلی قانعکننده داشته باشی که چرا به این سرعت میراندی، میگذارم بروی." مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "میدونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. تصوّر کردم داری اونو برمیگردونی!" افسر خندید و گفت، "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت
روزی خداوند تصمیم گرفت که بیاید روی زمین
یک زوج در اوایل 60 سالگی
کشيشى يک پسر نوجوان داشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:30 توسط پرنیان |
|
|
مقایسه دانشگاه با فیلم ها
دوران قبل از دانشگاه = حسرت قبول شدن در دانشگاه = صعود كنكور = گذرگاه كاماندارا دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13 بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي امتحان ميان ترم = زنگ خطر امتحان پايان ترم = آوار ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي مسئولين دانشگاه = گرگها استادان = اين گروه خشن اشپزخانه = خانه عنكبوت رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ مرگ استادها = جلادها هم ميميرند محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي استاد راهنما = مرد نامرئي كمك هزينه = بر باد رفته درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان برخورد استادان = زن بابا اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت شب امتحان = امشب اشكي ميريزم تقلب در امتحان = راز بقا يادگيري = قله قاف دانشجوي معترض = پسر شجاع دكتر بهداري = گله بان تربيت بدني1 = راكي1 تربيت بدني2 = راكي2 خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار انصراف = فرار از كولاك تصييح ورقه امتحان = انتقام نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ هيئت علمي = سامورا يي ها رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين استاد دانشگاه = گاو رئيس اموزش = هزاردستان معاون اموزش = دزد دريايي برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:12 توسط پرنیان |
|
|
نمره 20
در گذشته نمره 20 مثل جواهر ارزش داشت. و راحت و آسان به دانش آموزان داده نمی شد. کسانی که این نمره را دریافت می کردند حقیقتا بیش از این نمره معلومات داشتند و به راستی شایسته این افتخار عظیم بودند. همه شاگردان قدیمی می دانند که انشای کمتر از 10 خط را هیچ معلمی نمره قبولی نمی داد و محصلینی بودند که از این درس تجدید و یا رد می شدند. یک بار در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگذاری امتحانات سال آخر ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که "شجاعت یعنی چه؟" محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : "شجاعت یعنی این" و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود ! اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند. چه خوب گفته اند که : "کم گوی و گزیده گوی چون در"
گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:8 توسط پرنیان |
|
مرا زیبا پرستی، داده عشق و داده مستی، |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:45 توسط پرنیان |
|
خواب ديدم خواب اينکه مرده ام خواب ديدم خسته و پژمرده ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 13:31 توسط پرنیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام انکس که مروارید عشق را در صدف قلبهاقرار داد تا هدیه ای برای قلب های شکسته معشوقان باشد
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 بهمن 1388 آذر 1388 تیر 1388 |
|
RSS
|